هزاره‌ها؛ دادخواهی و مشکل عبور از حرکت‌های توده‌ای به قالب‌های نهادی و سازمانی

۶mmzهزاره‌ها؛ دادخواهی و مشکل عبور از حرکت‌های توده‌ای به قالب‌های نهادی و سازمانی

وضعیت سیاسی-اجتماعی هزاره‌ها امروزها بیش از هر زمانی ماهیت پارادوکسیکال و تناقض‌نما دارد. در یک سو، پس از یک دوره فترت طولانی و فروپاشی سیاسی موج عظیم و سهمگین تحول‌خواهی در بدنه اجتماع هزاره‌ها جان گرفته است و خواست تغییر در سطوح مختلف اجتماعی و سیاسی بیدار شده است. سرخوردگی اجتماعی که سال‌ها جامعه را در مغاک بی‌عملی فروبرده بود، اکنون به نیروی محرکی تبدیل شده است که خیلی عظیمی از آدم‌ها را در داخل و خارج از کشور به جنبش در آورده است. جدا از پاره‌ای شکاف موجود در سطح نخبگان سیاسی همبستگی موجود در بدنه اجتماع هزاره‌ها، واقعاً بی‌نظیر و خیره‌کننده است. این همبستگی و همدلی و حس مسؤلیت‌پذیری قومی از ابعاد و زوایای زیادی مثال‌زدنی و ستودنی است. هیچ نقطه منفی و قابل نقد جدی در آن نمی‌توان یافت و از این حیث چشم‌ظ انداز روشن و بسیار درخشانی خلق کرده است. اگر شرایط خاص سیاسی و اجتماعی افغانستان نمی‌بود این موج همبستگی و تعلق خاطر به منافع جمعی به نیروی قهار برای تغییرات مثبت و سازنده در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تبدیل می‎شد.
اما به همان اندازه که این موج همبستگی و شور و هیجان اجتماعی برای تأمین مطالبات و منافع جمعی ستودنی است، نگاه هزاره‌ها برای استفاده از این فرصت‌ها و تبدیل کردن آن به نیرو و قدرتی که بتواند عبور از وضعیت و تأمین خواسته‌ها و مطالبات تاریخی، از جمله پایان‌بخشیدن به تبعیض سیستماتیک را از یک امری ممکن و بالقوه به امر عملی و قابل تحقق بدل کند، مایه دلهره و نگرانی است. تجربه تاریخی، به استثنای دوره مقاومت غرب کابل، نشان می‎دهد که هزاره‌ها در اغلب موارد با بسیاری از فرصت‌های تاریخی معامله موقتی کرده و از خلق مکانیسم‌ها و سازوکارهایی که بتواند متناسب با دینامیسم اجتماعی مطالبات خود را در قالب فعالیت‌ها و مبارزات دوامدار و نهادی پیگیری کند، عاجز بوده اند. موج آگاهی و همبستگی قومی هزاره‌ها به جای ظرفیت‌سازی نهادی و دارای چشم‌انداز دارازمدت و استراتژیک و به جای به جا گذاشتن قالب‌های رفتاری الگومند در نهایت به موج‌های کم‌عمق، کوتاه‌مدت و زودگذری فروکاسته شده‌اند که متناسب با ظرفیت و امکانات خود ردپا و تأثیرات جدی به جا نگذاشته اند. ۲

مقطعی بودن و کم‌عمر بودن هیجانات و موج‌های اجتماعی امر غریبی نیست، خصلت ذاتی این پدیده‌هاست، اما این که این موج‌ها در نهایت بدون فعال‌سازی ظرفیت‌های متناسب با خود و بدون خلق میکانیسم‌ها و سازوکارهایی که قادر به تأمین و برآورده کردن اهداف این موج‌ها باشد، خاموش شود، حاکی از آسیب‌ها و کاستی‌های جدی در درون یک گروه یا یک اجتماع است.
وضعیت هزاره‌ها از همین لحاظ به همان اندازه که به امیدها و آرزوها برای مبارزه در برابر تبعیض سیستماتیک و دادخواهی جان داده است، به همان اندازه به لحاظ هدر رفتن این فرصت و تبدیل شدن آن به ضد خود نیز نگرانی خلق کرده است. «جنبش روشنایی» از هر حیث نمونه بارز این وضعیت است. این جنبش به همان اندازه که حامل فرصت‌ها و امکانات تاریخی برای رهایی از وضع موجود و عبور هزاره‌ها از بن‌بست سیاسی و اجتماعی است، به همان میزان خطر به بن‌بست کشیدن این وضعیت و اضافه کردن بن‌بست جدید به مجموعه بن‌بست‌های اجتماعی، سیاسی و تاریخی را نیز با خود دارد. ۱۰۵
جنبش روشنایی تا اینجای کار، بدون اغراق مهم‌ترین و مؤثرترین نیروی فشار اجتماعی و مدنی بر دولت برای تحقق و تأمین مطالبات شهروندی بوده است. موج سهمگین دادخواهی که به راه افتاده است، در کنار هزینه سهمگین مادی و معنوی آن، تاکنون تحولات و تغییرات گسترده و چشمگیری را از سطح اجتماع گرفته تا قالب سیاست‌ورزی در سطوح خرد و کلان قومی و ملی بدنبال داشته است. این جنبش نقطه عطف دموکراسی‌خواهی در تاریخ و فرهنگ سیاسی افغانستان به شمار می‌رود و دموکراسی هیچ‌گاه در تاریخ و فرهنگ سیاسی افغانستان تا این حد دارای پشتوانه اجتماعی عمیق، گسترده و جدی نبوده است. اما با این حال، خواسته‌و مطالبه اساسی تحقق عددالت و پایان تبعیض سیستماتیک که این جنبش بر محور آن به راه افتاده است، خواسته پیچیده، چندلایه و دیرینه است. این خواست به آسانی تحقق‌پذیر نیست. تبعیض سیستماتیک، تبعیض نهادی، پایدار، دارای ریشه‌های عمیق و امری به غایت پیچیده است.
دلهره اصلی در مورد حرکت و جنبش دادخواهی هزاره‌ها اکنون این است که این حرکت از میان مجموعه الگوهای مبارزاتی، که مهم‌ترین آن مبارزات سیستماتیک، نهادی و سازمانی است، ساده‌ترین، دم‌دست‌ترین و کم‌دوام‌ترین آن را انتخاب کرده است. تجربه مبارزات دادخواهانه در جوامعی همچون جامعه سیاهان امریکا، افریقای جنوبی و گروه‌های اجتماعی استقلال طلب در بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که اعتراضات خیابانی، آن هم با هزینه سنگین انسانی که ۱تاکنون برجای گذاشته است، تنها الگوی مبارزه، و قالب مقاومت در برابر تبعیض و بیدادگری نبوده بلکه همواره به تناسب پیچیدگی تبعیض سیستماتیک، امکانات نهادی و سازمانی دولت‌ها و دستگاه سرکوب و وضعیت اضطرار حاکم از اشکال، قالب‌ها و الگوهای گوناگون مبارزاتی استفاده شده است. مهم‌ترین شکل مبارزه و مؤثرترین آن که در عمل به تغییر انجامیده و مبارزه را به ثمر رسانیده است، مبارزات سازمانی و نهادی است. سازمان‌ها به دلیل برخورداری از امکانات نهادی ظرفیت منعطف و سیال دارد و می‌تواند متناسب با سطح، نوع و الگوی تهدیدات قالب رفتاری و مبارزاتی خویش را تغییر دهد.
حالا در فاصله کم‌تر از دو هفته دو تظاهرات بزرگی پیش روی هزاره‌هاست: ۲۷ سپتامبر در کابل و پنجم اکتوبر در بروکسل. پیشاپیش مشخص است که وضعیت به این سادگی‌ها تغییر نمی‌کند. پرسش تاریخی اکنون از هزاره‌ها این است که تا کی و تا کجا به این نوع اعتراضات و مبارزات خیابانی ادامه می‌دهند؟ آیا زمان آن نرسیده است که به قالب‌ها و الگوهای متفاوت دادخواهی فکر کرد و به جای تکیه بر جمعیت راهپیمایان به امکانات و دستاویزات نهادی و سازمانی با چشم‌انداز درازمدت روی آورد که مبارزه را دوامدارتر، کارآمدتر و پیچیده‌تر می‌کند؟ اگر حالا زمان مناسبی نباشد، چه زمان و در چه شرایطی تمهیدات فعالیت‌های نهادی‌ آماده می‌شود؟ آرزویم این است که این بار هزاره‌ها از کنار فرصت فراهم آمده به سادگی عبور نکند و به جای گره‌زدن وضعیت به رفتارها و اقدامات موقتی و کوتاه‌مدت چشم‌اندازی درازمدت و همیشگی برای مبارزات خویش ترسیم کنند.



پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*