راه حل هم بدهید ۲

۱۰۵راه حل هم بدهید ۲
———————-

۲٫ سخنان سران جنبش و بخشی از هوادارانش نشان می دهد که آنها، وضعیت کلانتر کشور را آنچنان که باید در نظر نمی گیرند. در نتیجه، حکومت و گاه حتی دولت در گفتمان غالب جنبش، یک کل منسجمی نمایانده می شود که تمام و کمال در پی تحمیل تبعیض بر هزاره ها است. ادعاهایی که از این نگاه سرچشمه می گیرد در مواردی، غیر واقعی و غیر قابل اثبات اند. مثلا، چون حکومت یک کل منسجم و توانا پنداشته می شود، در نتیجه، آدم های مهم حتی از تریبیون رسمی جنبش، دولت را قاتل شهدای روشنایی معرفی می کند. ما می توانیم هر آنچه را دوست داریم، باور کنیم. اما، بیان این باورها از تریبیون یک جنبش، پیامدهایی برای آن دارد. اگر باورهای بیان شده به درستی مورد سنجش قرار نگرفته باشند، و با زبان مناسب بیان نشوند، می توانند شرایط غیر قابل پیش بینی را برای جنبش خلق کنند. دلیل سکوت جامعه جهانی که جنبش در بیانیه اخیرش از آن شکایت کرده است در کنار دلایل دیگر، تا حدودی زیادی ریشه در همین واقعیت دارد.

وقتی ما ادعا می کنیم که دولت، قاتل است، به صورت غیر مستقیم حکومت را و در نتیجه، کل دولت را همکار و همراه داعش معرفی می کنیم، چون داعش مسوولیت بمب گذاری را در نشریه رسمی اش بر عهده گرفته است. اگر چنین ادعایی درست باشد، پس جامعه جهانی هم با داعش همراه است، چون بعید است که همراهی دولت با داعش، از دید شبکه های امنیتی شان پنهان بماند. در این صورت، جنبش با جامعه ی جهانیی همراه شده با داعش می خواهد چه کار بکند؟ با مطرح کردن چنین اتهام سنگینی، انتظار داریم هواداران عادی جنبش، چه احساسی در مقابل کل نهاد دولت پیدا کنند؟ اصلا برق خواستن از دولتی که با داعش همراه است، چه معنا و مفهومی دارد، و چرا مردم نباید در مقابل آن دست به تفنگ ببرند؟ به یاد داشته باشیم که کوتاهی و یا ناتوانی در تامین امنیت، دولت را قاتل درست نمی کند، و همدلی و یا تلاش افرادی و حلقه هایی در درون دولت و حکومت، دلیل بر همراهی دولت و حکومت با داعش شده نمی تواند.

فعلا، مخالفین دولت، مسلح و غیر مسلح، فشارهای سنگین بر دولت وارد کرده اند. دولت و حکومتِ یکدست و مسنجمی وجود ندارد. دو کمپ اصلی در درون حکومت به سختی با هم، همکاری می کنند. سوال این است که چرا جنبش توان آن را ندارد که در چنین شرایطی، وارد این درز کلان بشود و از اختلاف میان دو کمپ درونی دولت، برای رسیدن به خواست هایش سود ببرد. واضح است. جنبش از یک سو، حکومت را یک کل مسنجم معرفی می کند، و از سوی دیگر چون هر کمپ، بخشی از نیروهای سیاسی جامعه هزاره را با خود دارد، نیازی جدی به کسب رضایت جنبش نمی بیند. حالا، جنبش برای این که بتواند توانایی فشار آوردن بر دولت را بیابد، ناچار با نیروهای سیاسی دولتی و حتی غیر دولتی هزاره، درگیر می شود تا حق “نمایندگی” را به چنگ آورد. این درگیری، جنبش را در درون خانه اش زمینگیر می کند، و به صورت طبیعی به چالش اصلی جنبش تبدیل می شود.

۳٫ جنبش، به صورت وحشتناکی، چالش کمرشکن تروریسم را نادیده می گیرد. و یا آنگونه که باید، تروریسم و نقش آن در خلق تنگناها و چالش ها در مقابل فعالیت مدنی را مورد سنجش قرار نمی دهد. ناتوانی دولت در مقابل توانایی، نفوذ و گسترش روز افزون گروه های تروریستی یک واقعیت است، و این ناتوانی، محدود به دولت ناتوان افغانستان هم نیست. دولت های بسیار قدرتمندتر از دولت افغانستان، زیر فشار گروه های تروریستی یا فرو پاشیدند و یا در حال فروپاشیدن هستند. چالش جدی نیروهایی مثل جنبش روشنایی این است که چگونه هم فشار لازم را برای تامین میزانی از عدالت بر دولت وارد کنند، و هم خواسته و نخواسته در فروپاشی همین نظم نیم بند، نقشی بازی نکنند، تا فشار کاملِ بلای وحشتناک گروه های تروریستی یکسره بر شانه های مردم نیافتد. شخصا فکر می کنم که این ضعف هم تا حدودی ریشه در یکدست پنداری دولت و حکومت از سوی سران جنبش دارد. به نظر می رسد که این واقعیت از دید نیروهای غربی هم پنهان نمانده است. اگر جنبش به تروریسم و تهدید آن به صورت جدی نپردازد، بعید است که بتواند، فراتر از بخش هایی از جامعه هزاره، اعتبار جدی برایش فراهم کند. ادامه این غفلتِ خواسته و یا نخواسته، اعتبار جنبش را در درون جامعه هزاره هم به صورت جدی و پیوسته، سوهان خواهد زد.

Abdula Watandar


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*